به نام خدا جون كه...(كپي رايت از اعتمادي) سلام.... اول اينكه خيلي ممنون كه به وب نو بنياد من اومدين...واقعا" تشكر ميكنم...اميدوارم كه مورد قبول واقع بشه... دوم اينكه فكر كنم كه نيازي به معرفي نداشته باشم ولي باز هم خودم رو معرفي ميكنم : اين بنده ي حقير نامش سعيد و تنها شناسه اش شيخ هست . متولد سال 1371 كه در دبيرستان جوات شرقي درس مي خونم . در سر در كلاسمون نوشته دوم رياضي الف و بدان ميبالم. ديگه اينكه به قول سهراب دوستاني دارم بهتر از آب روان كه اگه من اونا رو نداشتم نمي دونستم بايد چي كار كنم. حلا ميريم سر اصل مطلب. من چند روز پيش همين جوري داشتم فكر مي كردم كه به ذهنم خورد كه چرا من هم يه وب شخصي نداشته باشم و توي اون چيزايي كه مي خوام روننويسم. البته هدف اصلي اين نبودااااااا. هدفم اين بود كه حرفهايي كه هميشه مي خواست با يكي در ميون بذارم و نمي دونستم كيه ، الان با شما در ميون بذارم . يعني به زبون خودموني با يكي درد دل كنم. به ذهنم خورد كه بهترين راه شايد همين باشه . از اين طريق مي تونم با شما هم مشورت كنم و از شما راهنمايي بخوام البته اگه صلاح دونستين. مطلب ديگه اينكه من واقعا" به كساني احتياج دارم كه تنهايي من رو بتونن پر كنن . شايد بعضي از دوستان بدونن داستان از چه قراره. به نظر من اگه بقيه ندونن بهتره. يكي مسئله ي ديگه كه هست اينه كه نمي خوام وب من به سرنوشت وب هاي ديگر دوستان دچار بشه. ميخوام اگه وبم بازديد هم نداشته باشه ولي بسته نشه.... من به شدت به نظرات سازنده ي شما نيازمندم . اميدوارم كه بتونم از عهده ي اين مسئوليت بر بيام. سعي ميكنم زود به زود up كنم ولي بستگي به محيط و شرايط داره هر چند كه روي من تأثيري نداره.... اگه سوال يا نظري درباره ي قالب و... دارين با كمال ميل پاسخ ميدم..ديگه هيچ حرفي ندارم فقط شرمنده كه وقت نداشتم بيشتر بنويسم .سعي ميكنم تو پستهاي بعدي جبران كنم . حالا شما كه لطف كردين و اومدين، منت بر سر من نهيد و نظر دهيد.... فعلا".....................با باي
ساعت: 1:32 قبل از ظهر
تاریخ: سه شنبه 10 اردیبهشت1387

